سيد ظهير الدين مرعشى

13

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

بعد از آن مهدى نزد اصفهبد فرستاد كه چون عزم خراسان داريم اگر اجازت داده بعضى متجنّده به كنار دريا عبور نمايند . اصفهبد اجازه داد تا مهدى ابو الخصيب مرزوق سندى را به راه زازرم روانه كرد و ابو عون بن عبد الملك را به راه گرگان فرستاد تا به وقت حاجت از آن راه به مازندران درآيد و با ابو الخصيب پيوندد و اصفهبد ساكنان صحرا و بيابان را فرمود كه به كوه‌ها نقل كنند تا از گذار لشكر آسيبى بديشان نرسد . عمر بن علا وقتى كه به گرگان يكى را كشته بود پناه به اصفهبد برده و مدّتها به حمايت او در آن ولايت بوده وقوف تمام يافته و مسالك و معابر دانسته و با لشكر خليفه پيوست . قايد لشكر ابو الخصيب گشته بود و هزار مرد برداشت و به آمل تاخت و مرزبان آمل را كه از قبل اصفهبد بود در حرب به قتل آورد و به آمل بنشست و دعوت اسلام كرد ، و مردم چون از اصفهبد استخفاف و استهزاء ديده بودند ، فوج‌فوج ، قبيله قبيله مىآمدند و اسلام قبول مىكردند و از آتش‌پرستى عدول مىنمودند . عمر بن العلاء به استقلال در آمل بنشست . اصفهبد خورشيد از آن حال بترسيد و دانست كه او را اقامت ممكن نيست جملهء اعزّاء و اولاد و ازواج خود را با اموال و ذخاير و غلام و كنيز به بالاى دربند كولا به راه زازرم بيرون برد ، و آنجا غارى و طاقى بود كه اكنون آن را عايشه گركيل مىگويند . اصفهبد چون اولاد خود را در آنجا برد ، درى از سنگ تراشيده بودند كه پانصد كس برمىداشتند و مىنهادند ! و در آن طاق ايشان را بنشاند و خود چند خروار زر برگرفت و از راه لاريجان به ديلمستان آمد . لشكر اسلام در عقب او تاخت كردند بعضى اموال از او بازستادند . چون اصفهبد از مازندران بيرون آمد لشكر اسلام دو سال و هفت ماه آن طاق را محاصره كردند عاقبت در آن طاق و با آمد و چهارصد تن بمردند ! چون بجايى بردن و دفن كردن ميسّر نبود مجموع روى هم نهادند در محلّى ، از آن جمعيت فقط نه تن باقى ماندند . فرياد برآوردند . امان طلبيدند . امان دادند و بيرون آمدند و هفت شبانه روز از آن غار اموال و اسباب نقل مىكردند و حرم اصفهبد را نزد خليفه به بغداد بردند و از جمله دختران اصفهبد يكى را خليفه مسلمان ساخت و به نكاح خود درآورد .